|
نگرشی نو بر ایل بختیاری
|
" یک جای کار لنگ می زند ، نمی بینید ؟؟ "
پیرمرد به معنای واقعی در حال یخ زدن بود این را می شد از لرزش محسوس زانوهایش حدس زد . نزدیک رفتم و سر صحبت را باز کردم . نمی دانم ؛ شاید سرمای هوا مرا هم به جنب و جوش وا داشته بود . سلام کردم و مقصدش را پرسیدم . طبق معمول مسافر ازنا بود . مقصد اکثر مسافران ترمینال الیگودرز ، شهر " ازنا " ست و پس از آن خمین و اراک در الویت ها ی بعدی اند . البته بسیاری از مسافرین ازنا راهم ساکنین شهر های دیگری مثل درود و بروجرد تشکیل می دهند . ازنا شهریست کوچک که بیشتر اعتبار خود را مدیون راه آهن و سنگ و سرماست . معادن متعدد سنگ و مسیر راه آهن اهواز – تهران که از این شهر میگذرد ، زندگی را در این شهر سردسیر پر رنگ تر می کند . البته تمام رونق ازنا در این چند کلمه خلاصه نمی شود . برای مثال به محظ ورود به شهر اولین بنایی که توجه هر بیننده ایی را به خود جلب می کند ، سیلوی عظیم و سر به فلک کشیده ایست که احتمالا حلال بسیاری از مشکلات این مناطق است . همچنین شهرک صنعتی ازنا ، که آن هم بیشتر در زمینه ی سنگ و معدن و تا حدودی کارگاه های لوازم برودتی فعالیت دارد.
اما بحث ما در مورد ازنا و ساخت اقتصادی یا شهری آن نیست . برای اینکه بیش از این رشته ی کلام را از کف ندهیم ، بهتر است به گفتگوی کوتاه خود با پیر مرد ابتدای بحث برگردیم .
پیر مرد تنها نبود . افراد زیادی اعم از زن و مرد و بچه همراه و همنوا با او در حال یخ زدن بودند . از چند نفری پرسیدم که چرا داخل ساختمان ترمینال - جایی که می توان دست به دامان تک بخاری گرمابخش شد – منتظر مینی بوس نمی مانند . با تمسخر جواب دادند با این کار هیچ وقت نمی توانی در مینی بوس جایی داشته باشی ، چرا که خیل جمعیت مشتاق قبل از آنکه متوجه شوی تمام فضای مینی بوس را اشغال می کنند و تو مجبور خواهی شد سه ربع دیگر منتظر بمانی . از حرف هایشان پیدا بود که کار کشته و سرد و گرم چشیده ی این مسیر سرما زده اند . از قرار معلوم اکثر اوقات اوضاع اینچنین است . نکته ی قابل توجه رضایت محسوس مردم بود . این مردم با اینکه می دانستند یک جای کار عیب دارد اما کمترین شکایتی بروز نمی دادند . حتی با اینکه جدیدا نرخ کرایه ها توسط عده ایی از رانندگان به شکل سرخود بالا رفته بود اما کمتر کسی لب به اعتراض می گشود . شاید دلیل این همه بی تفاوتی مشکلات به مراتب بزرگ تر این مردم بود . مسائلی که در طول روز تمام توان انسان را هدر داده جایی برای بحث و اعتراض باقی نمی گذارد .
بالاخره بعد از ساعتی معطلی سر وکله ی مینی بوس پیدا شد . وسیله ایی که از سر و ساختش پیدا بود خیلی بیشتر از آنچه به نظر می رسید عمر می کرد . همانطور که می دانید بعد از سهمیه بندی بنزین ، توجه همگان به این وسیله ی پر سود و کم خرج جلب شد . حتی وسایل حمل ونقل عمومی که سالها از بازنشستگی شان می گذشت با صرف هزینه ایی اندک و بدست آوردن ظاهری نیمه معقول وارد خط حمل ونقل شدند . این آهن پاره ی پر سود را مردی زخم خورده به حرکت در می آورد ." زخم اعتیاد " . از وجنات مایوس کننده ی راننده پیدا بود که سالهاست همنشین منقل و مواد و رویاست . به جرات می توان گفت اکثریت قریب به اتفاق رانندگان این مسیر را افراد معتاد به مواد مخدر تشکیل می دهند . با این اوصاف کسی حق اعتراض و اظهار نظر نخواهد داشت چرا که راننده مختار است افراد شاکی را بی معطلی با درصدی فحش و ناسزا پیاده کند . این حق وجدانی یک راننده ی معتاد است .
تمام صندلی ها پر شده بود . حتی من و پنج شش نفر دیگر هم به خوبی از خجالت راهرو در آمده بودیم . نرسیده به محل های نظارت پلیس راه ، راننده با لحنی طلبکارانه از افراد مستقر در راهرو می خواست که برای دقایقی خم شوند ، طوری که از دید مامور پلیس مخفی بمانند . درست مثل مسافرین قاچاق . مطمئن باشید که این کلمات عین واقعیت است . می توانید امتحان کنید . در مسیر به کرار متوجه جماعتی روستا نشین می شدم که با حالتی ملتمسانه خواستار توقف مینی بوس و سوار شدن بودند که راننده ی دلسوز ما با حرکت دست شرمندگی خود را ابراز می کرد . آنجا بود که فهمیدم اوضاع ما به مراتب بسیار روبراه تر از دیگر هموطنان روستانشینمان است . فکرش را بکنید ؛ با احوالات سیستم حمل و نقل عمومی که کم وبیش آشنا شدید ، حال فرض کنید مثلا مادری ساکن روستای شریف آباد بخواهد کودک بیمارش را به نزدیک ترین مرکز درمانی برساند . بعید است که وسیله ایی شخصی در راه خدا گامی برداشته آنها را به مقصد برساند . می ماند همین مینی بوس های اشباء شده از محموله های انسانی . قضاوت باشماست . آیا این شرایط کمترین مشابهتی با وضعیت نرمال و طبیعی دارد . من که معتقدم یک جای کار خراب است . مسئولین محترم می توانند دلایل مختلفی در تایید یا رد ادعاهای این جانب داشته باشند . مهم نیست . ممکن است مثل بسیاری از موارد دیگر راوی به انتقاد سیاه و سعی در ضعیف جلوه دادن مسئولین مربوطه متهم شود . مطمئنا باز هم مهم نخواهد بود . تنها مسئله ایی که در این بین قابل بحث و برسی خواهد بود رسیدگی فوری به مردم و مشکلات متعدد آنهاست . متاسفانه تغییرات و اصلاحات انجام شده با کندی محسوسی همراه است و اقدامات بعضا به عمل آمده کوچکترین ضمانت اجرایی را به دنبال ندارند . با این شرایط رفته رفته برای این نگارنده ی کم ترین ثابت خواهد شد که یک جای کار که نه ، بی شک قسمت اعظم کار لنگ می زند - سپاس –
" علیداد "