تبليغاتX
بــــــــــــرد شـــــــــیر - مردم دامنه های اشترانکوه
نگرشی نو بر ایل بختیاری

 

مردم دامنه های اشترانکوه ؛

خوب ، حقیقتش را بخواهید بنظرم آنها انسانهای خوشبختی هستند .این مردم سالهاست که  در دامنه ی رشته کوهی زیبا زندگی می کنند . بهار که برسد ، این دامنه های رویایی پر می شوند از رستنی های افسانه ایی . آویشن ، ریواس ، بن سرخ ، گلپر و .... . خلاصه بهشتی می شود معطر .

مردمی که در این دامنه های زیبا زندگی می کنند به خوبی با مفهوم چشمه و سنگ آشنایند . جوشش  یگانه ی روشنی از دل زمین . تابستان را فصل برداشت می دانند ، گردو ، بلوط و حتی زرشک وحشی ، اوه خدای من ؛ کم مانده بود ماهی های زیبای رودخانه ها را فراموش کنم . رودخانه های کوچک و بزرگی  از کنار پای اشترانکوه می گذرند . درست نمی دانم ماهی های این رودخانه ها از چه نوعی هستند اما احتمال می دهم قزل آلا باشند . مردم روستاهای اطراف کم و بیش با تور و ماهی و صید آشنایی دارند . اگر کمی در گستردن تور مهارت داشته باشند روزی خوبی در انتظارشان است .

با وجود پاییزی در آن حد شاعرانه اطمینان دارم که مردم این دیار روح بلندی دارند . پاییز اشترانکوه نوید عریانی درختان مختلف است . هیچ استثنایی نمی توان قائل شد . مگر کاچ های همیشه سبز و تا حدودی برخی انواع سرو .  درختان برهنه تا بهار سال بعد میزبان کلاغان پر شمار خواهند بود . پاییز که می رسد کم کم باید منتظر کلاغ ها بود . دسته های چند هزارتایی این پرندگان زیبا اما مورد بی مهری ، در ساعات مشخصی از صبح و عصر ، جلوه های زیبایی را در دامنه های اشترانکوه به نمایش می گذارند ، با همان صدای منحصر به فرد . البته کم نیستند طائران به مراتب زیبا تر و خوش طنین تر از زاغان این منطقه . باور کنید زندگی با تمام وجود در اطراف این رشته کوه پر عظمت موج می زند .

و اما زمستان ؛ جامه ی نیمه آماده ی سپیدی که پاییز کار دوختش را آغاز کرده بود ، زمستان به پایان می رساند . خلعتی از جنس برف ، برازنده ی شاهزاده ی رشته کوههای ایران ، فرزند راستین زاگرس ؛ اشترانکوه .

این منطقه زمستان را به معنای واقعی آن ترجمه می کند . برف و سوز و سرما . ساکنان دامنه ها طی سالیان متمادی شیوه ی استقامت و سرزندگی را از اشترانکوه آموخته اند . شبهای زمستان برای کودکان این منطقه نوید شب چله و قصه و خوراکی های مادر بزرگ است . بی گمان متعارف ترین خوردنی برای چنین شبی به یاد ماندنی  گندم برشته و گردو و کشمش است . هر چند نان دلچسب مخصوص این شبها و دیگر خوراکی های منحصر به فرد این منطقه را نباید از نظر دور داشت .

به هر صورت زندگی این مردمان سرشار از زیبایی ست . گرمی خانه های این منطقه حاصل یکدلی و صمیمیتی ست که این مردمان طی نسل ها از گذشته های دور به ارث برده اند . هر چند کم نیستند مشکلات ریز و درشتی که هر از چند گاهی شیرینی این زندگی زیبا را به کام اشترانکوه نشینان تلخ می کند ، اما مهم اطمینانیست که این مردم به اراده ی محکم خود داشته و دارند .

هر چند  به نسبت مدت کمی ست که با زندگی این مردم آشنا می شوم اما در همین زمان کم مسائلی را تجربه کرده ام که مطمئنا جای بحث و برسی دارد . در این مطلب کوتاه سعی شد گوشه ایی از زیبایی های این حریم بکر آورده شود هر چند  که حقیقتا در برابر واقعیت امر چیزی نیست که به چشم آید .

 

.....................................

 

 

روغن صنعتی و شقایق وحشی

 

خوب  ؛ همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد ، اون به یه مقدار کاه واسه حیووناش احتیاج داشت اما کو زمین بی صاحاب ؟ . مجبور شد سینه ی تپه ها رو ریش ریش کنه و دیم بکاره . اونم به شکل عمودی . نمی دونم می دونید یا نه ، میگن اینطوری شخم زدن ناهمواری ها باعث میشه آب بارون سریع تر و مخرب تر فرسایش رو انجام بده و سیلاب راه بیفته . حالا کوه و تپه ی وامونده به کنار ، خونه کاشونه ی خودش رو می خواد چیکار کنه معلوم نیس .

اگه یه دوربینی چیزی دم دستم بود خیلی خوب میشد . اونوقت می تونستم عمق فاجعه رو نشونتون بدم . بابا به قرآن این جوری به هیچ جا نمی رسیم . یکی میاد میگه شرکت راه سازی ام ، با بولدوزرش همه جای کوه و کمر رو خط میندازه واسه چی ؟ . واسه یه خط باریک شش هفت متری . دوباره فرداش میبینی یه بابایی دیگه بلدوزر استخدام کرده که چی بشه مثلا املاک اجدادیش رو واسش  مسطح کنه  . معلوم نیست کدوم لامصبی قله ی کوه رو به جد این بابا فروخته . خاک و خل برداری های بی حساب و کتاب که به کنار . اینگار حکم کردن تا یه موعد مقرر باس هیچ اثری از کوه یا چیزی شبیه اون نمونه .

دقیق که بشی می بینی چند درصد این خرابکاری رو مدیون دولت و واسته هاشیم یه مقدار قابل ملاحظه ش را هم از صدقه سری یه مشت فرصت طلب و یه عده نادون بهره مند شدیم . ببخشید اگه یه مقدار تند رفتم حقیقتش برنامه های خیلی مزخرفی این دور بر داره اتفاق میفته .

چند روز پیش نرسیده به ازنا یه تانکر حامل روغن صنعتی – نمی دونم خودشون می گفتن روغن چهل یه همچین چیزی – از جاده منحرف میشه و بله تمام روغن تانکر پخش میشه کنار جاده . حالا کنار جاده چیه زمین کشاورزی . خدا شاهده بیشتر از یه هفته که می رفتم و می اومدم حواسم بود ببینم کسی ، ارگانی ، نهادی چیزی میاد این منطقه رو پاکساری کنه . آقا یه هفته شد دو هفته کسی نیومد که نیومد . چرا !! دروغ نگم سر و کله ی چند نفری بیست لیتری به دست پیدا شد . لاشخورا اومده بودن با یه کاسه از روغن چاله چوله ها وردارن . هر چی باشه ما اینیم دیگه . البته بازم به معرفت اون فرصت طلب ها لااقل یه خورده از شدت فاجعه کم کردن . خلاصه اینم روزگار ما و محیط اطرافمونه . مطمئنن دوستان عزیز خاطراتی به مراتب پر رنگ تر از نقل ما سراغ دارن .

یه کسی چند وقت پیش بهم گفت فلانی ! الحق که عادم بد بین و منتقدی هستی . نمی تونی یه مدت نق نزنی و دنیا رو قشنگ ببینی و سرت به کار خودت باشه !! .  بهش گفتم :  دوست عزیز اومدم علف های رو تن تپه رو ببینم ، نمی دونستم تپه از خیلی وقت پیش دیگه تپه نیست . اومدم شقایقای کنار جاده رو ببینم ، اما روغن صورتشون رو پوشونده بود .!!!

 

" علیداد "

................................................

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 10:16  توسط علیـــــــــداد ( مقداد رحیمی )  |