تبليغاتX
بــــــــــــرد شـــــــــیر - جاده
نگرشی نو بر ایل بختیاری

مسیری در مه

" قرار نبود جاده تنها بیاید "

حقیقتش را بخواهی برایم باور کردنی نیست ، با خاطراتی که از اینجا داشتم جور در نمی آید . خاطراتی که به سالها پیش برمی گردد . منظورم را که می فهمید؟؟

اینها حرفهایی بود که بعد از دیدن جاده ی تازه تاسیس سالند کوه به راننده ی بلدوزر گفتم . او هم با لبخند از عظمت کاری گفت که به قول خودش گامی بود در جهت رفاه بیشتر اهالی . تا همین چند سال پیش جاده تا پای سالند کوه بیشتر پیشروی نکرده بود . اما حالا داشت از امامزاده احمد فداله هم می گذشت ، و این یعنی کیلومترها جاده کشی در دل بختیاری . هر چند هنوز به خوبی مسطح و آماده نشده بود ولی به هر حال می توانست عشایر این منطقه را از نعمت راه و وسایل حمل ونقل برخوردار کند . مردم خوشحال بودند و شکرگذار که رویای چندین ساله شان داشت به حقیقت تبدیل می شد . رویایی که من آن را در یک کلمه خلاصه می کنم : " رفاه "

..............................................

در دوران کودکی  چند باری به صورت تفننی  به اقتضای شغل پدرم – که مسئول تیم سیار بهداشت و درمان این ناحیه بود – به سالند و مناطق اطراف آمده بودم . آن وقت ها با وسایل نقلیه مرکز بهداشت دزفول تا دامنه ی کوه می آمدیم . از چند روز قبل هم با مساعدت اهالی تعدادی چهارپا جهت حمل داروها برای روز حرکت کرایه می شد تا با رسیدن گروه به انتهای جاده ، بوسیله ی این مرکب ها به سمت محل کمپ مورد نظر در منطقه ی " چلون " حرکت کنند . شرایط جالبی نبود ، سختی های خاص خودش را داشت . گاهی به تاریکی می خوردند ولی هنوز کلی از راه مانده بود . به هر حال امروز با توسعه ی راه خیلی از مشکلات برطرف شده است . حالا ما جاده ایی داریم که به خیلی از کارهای مرتبط با این مسئله سرعت می دهد . به جابجایی ، دسترسی به امکانات شهری ، سرعت عمل در هنگام وقوع حوادث ناخواسته و .....

و متاسفانه باید به برخی موارد ناخوشایند هم اشاره کرد . جاده ایی که قرار بود گامی باشد در بهبود روند زندگی عشایر،  وقتی با آفت ناخواسته ی بی برنامگی  رو در رو شود ، مخلوطی خواهد شد با ثمراتی زیانبار . پس از سالها جاده ایی احداث شده است  که رفت و آمد عشایر را به شهرها با سهولت بیشتری امکان پذیر می کند . اما باید توجه داشت که وقتی زمینه ی حرکتی به طور کامل فراهم نباشد  ممکن است ناخواسته زمینه ساز معضلاتی شویم که کج روی های بعدی را به دنبال داشته باشد . عشایر به شهر ها می آیند . با محیط تازه و به مراتب خوشنشین تر شهرها برخورد کرده آرزوهایی را در سر می پرورانند . رهایی از مشکلات موجود . ابتدا سعی می کند در رفت و آمد های دوره ایی خود به شهر، برخی اجناس مورد نیاز خود وخانواده اش را از شهر تهیه کند . درست است ؛ در گذشته هم وضع به همین منوال بود . عشایر و شهرنشینان نیارهای متقابل همدیگر را برآورده می کردند . اما امروز داستان دیگریست .

ابتدا ما شاهد تغییر ساختارهای ابتدایی و سطحی زندگی کوچنشینی هستیم . مشک هایی که دیگر از پوست دام تهیه نمی شود بلکه فلزیست . چادرهای برزنتی که در اولین نگاه جماعتی آواره را در ذهن تداعی می کند امروزه جای سیاه چادرهای بی نظیر عشایر را می گیرد . عشایری که به جای گیوه های خوش ساخت و با دوام کفش هایی پلاستیکی و مزخرف به پا دارند . وجود زباله های تجدید ناشدنی در بطن طبیعت منطقه . و.... ، حال آنکه اینگونه مسائل در برابر فاجعه ی عظیم فرهنگی در این مناطق اصلا به چشم نمی آید . تغییر الگوهای فرهنگی  ، کپی برداری های غلط از طرح های امتحان نشده ی شهری ، عقب مانده گی ادراکی به دلیل سرعت بالای تغییر و تحولات بی پایه ی ساختاری ، سردرگمی مزمن نسل هایی بی دفاع که به پذیرنده ایی مطلق بدل شده اند و ؛ نابودی تدریجی بنای فرهنگی عظیمی که می توانست تا مدتها موجب غنای فرهنگی این دیار باشد . چه بسیارند روستاها و دهاتی چندین خانواری که به دلیل فراهم نشدن دیگر قطعه های این پازل نیمه تمام ، پای در این مسیر نهاده به حاشیه ی شهر پناه می برند . تا شاید پس از چند سال از طعنه ها و گروه بندی های شهرنشینان رهایی یافته یک شهروند عادی شوند .

مسیری در مه ، کمترین عنوانی ست که می توان برای اینگونه اقدامات بی نتیجه انتخاب کرد . جاده ایی که در همه جای دنیا نمادیست از تحرک و پویایی ، به دلیل تنها ماندن دراجرای هدف مقدس یاری رساندن به خلق خدا ، کم کم مقصد خود را گم خواهد کرد  و چه بسا بی راهه هایی که در این هوای مه آلود داعیه ی طریق راستین بودن را یدک خواهند کشید .

 

ع

ل

ی

د

ا

د

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 23:44  توسط علیـــــــــداد ( مقداد رحیمی )  |