تبليغاتX
بــــــــــــرد شـــــــــیر
نگرشی نو بر ایل بختیاری

 

چي تير گذشتن ز نِهام عُمرو جوونيم  

دِ هيچ نِمَند جو به تيام و كد و زونيم   

اِ اسب كميت چال قشنگَم تو بمون وام 

وا ايي دم آخر به شكالون برسونيم

    

" عمر وجواني ام مانند تير از مقابلم گذشتند "

" ديگري رمقي در چشمان و تن و زانوهايم نمانده "

" اسب كميت  زيبايم تو با من بمان "

" بايد اين دقايق آخرمرابه گله ي بزهاي كوهي برساني "

 

 

 

اِ باد شِمال سي دلوم هر سال كه اياهي

بازيم اِدي و نيكوني ايي بختُمِ ياري

يَ عُمر گودوم صُو كه وُرستُم هم اياهن

او پازنو و برنو و او اسبِ سواري

 

 

" اي باد شمالي هر سال كه براي دل من مي آيي "

" فريبم مي دهي و بختم را ياري نمي كني "

" يك عمر با خود گفتم سحرگاه كه برخيزم باز مي گردند "

" آن بزان كوهي و تفنگ برنو و اسب سواري "

 

                                                   

" دو خشت خام ز خوم "

 

 

عليداد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 12:16  توسط علیـــــــــداد ( مقداد رحیمی )  | 

 

مصائب بختیاری

" از چند قدم تا چندین مایل کجروی "

 

*‌‌ شايد تلخ و شايد گزنده اما ؛ اين فقط يك نظر شخصي ست

هر روز می نشست و با خودش فکر می کرد که کجای کار اشتباه بوده ؟ . چند قدم از راه را کج بر داشته بودند که حالا داشتند سر از ناکجا آباد در می آورد ند؟. به گذشته بر می گشت . گذشته ایی که برای او و قوم در هم ریخته اش خاطره ها داشت . توی ذهنش دلایل گوشه نشینی قومش را مرور می کرد . حوادثی که دست به دست هم داده بودند  تا امروز او و قومش اینگونه منزوی و رقت انگیز روزگار بگذرانند . قومی که روزگاری نه چندان دور برای خودش برو بیایی داشت .

لحظه ایی بعد چند سوال اساسی به ذهنش خطور کرد . سوالاتی که تا دیروز به شکلی ناخودآگاه آنها را پس رانده بود . شاید کلید معما در پاسخ همین سوالات باشد :

آیا آنها  در حق قوم خویش ظلم کرده و می کنند ؟

 آیا گذشتگان آنها با رفتار و منش خویش زمینه ی کجروی ها و بر باد روی های بعدی را موجب شده بودند ؟

 آیا درست است که تمام تقصیرات را گردن این حکومت و آن گروه بیندازند ؟

آیا اصولا مهم است که در رفتار و گفتارشان صادق باشند ؟

آنها چقدر در طول تاریخ با اکثریت جامعه ی ایرانی همفکر و همنوا بوده و هستند ؟

او به طرح این سوالات اکتفا نکرد . دنبال جواب هم گشت . خوب که به دور و ور خود دقت کرد ، مسائل تازه ایی توجه اش را جلب کرد .  او می دید که چگونه کسانی که سنگ بختیاری را به سینه می زنند و برای اعاده ی حقوق از دست رفته ی این قوم مجاهدت به خرج می دهند ، گاهی اوقات خواسته یا ناخواسته چقدر از هدف اولیه خویش جدا می افتند . می دید که متولیان برگزاری جشنواره ها و همایشات مختلف در مورد زوایای فرهنگ بختیاری چگونه فرصت طلبانه فقط  بدنبال مطرح کردن خویش و امتیازات بدست آمده ی آتی از خوان گسترده ی بختیاری اند . شبه انسان هایی که در کمال وقاحت همه چیز را فدای ترقی مسموم خویش می کنند . او می دید که چگونه بسیاری از  وبلاگ نویسانی که هدف خویش را معرفی فرهنگ بختیاری می دانند هر از چند گاهی در کنار دفاع صادقانه از بختیاری ،  به بحث و جدل  در مورد  گوشت و تخم مرغ و گوجه روی آورده اند  و یا برخی مسائل را که کوچکترین ارتباطی با هدف کلی شان ندارد – مثلا سهمیه بندی بنزین – به حریم بختیاری کشانده و در مورد آن سخن ها گفته می شود . او می دانست که این قبیل صحبت هارا در قالبی به مراتب زیبنده تر هم می توان گفت . مثل بسیاری از جریانات سیاسی مختلف . ولی وقتی که می دید عده ایی از عزیزان به خاطر دفاع از آرمان نامشخص گروهی از جریانات منسوب به دانشجویی  پای ایل و طایفه و بختیاری را وسط می کشند با تمام وجود متاثر شد .

در نهایت او به یک نتیجه گیری اولیه دست یافته بود : "  بختیاری فقط یک نام نیست ، یک فرهنگ است . فرهنگی که اجتماع نسبتا کثیری از جامعه ی ایرانی را از گذشته تا امروز در بر می گیرد . این قوم از دیروز تا این تاریخ روزگار پر فراز و نشیبی را تجربه کرده اند . امروز فرزندان این قوم ایرانی نمی توانند و نباید خود را از اصل و ریشه ی ملی خویش جدا بدانند . کشوری که نقاط قوت و ضعف مختلفی دارد . اما آنچه مسلم است این حقیقت است که مردم این سرزمین ، که بختیاری هم جزئی از آن محسوب می شود ، تصمیم گیرندگان نهایی تمامی مسائل اند و در نهایت فکر و عمل اکثریت آنهاست که قابل دفاع و ارج گذاریست . دفاع از حقوق مردم راهکارهای خاص خویش را طلب می کند همچنين زنده نگهداشتن آرماني كهن همچون فرهنگ بختياري . اميد است كه بعد از اين شاهد مشخص شدن اهداف واقعي كليه ي عزيزان باشيم و زين پس با حرف ها و سخنان نسنجيده و نامشخص خويش  نگرش كلي جامعه را به سمت و سويي بسيار دور تر از آرمان محترم وبلاگ نويسان قوم لر نكشانيم .

- تلخ بود شايد و گزنده تا حدودي اما ؛ با كس ندارم جنگ من !!

 

" ع ل ي د ا د "

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:39  توسط علیـــــــــداد ( مقداد رحیمی )  | 

ره مال

مالی که بار ایکونه ، یه حس غریبی داره . اهل مال دلاسون ایسوسه یه جورایی . چونوکِ ری ایکونن وا پشت ، چونو کِ  تموم یاد و ویری که داشتنه ، چی رَیوار بهاری ایاهِ وَر تیاسون ، اینشینه چی برف کینو ری  بنارا دلاسون . خدا دونه چنی گریوه او دَم خووه ، اما نیبو . دونی سیچه ؟

سی یوکه وا رهد ، نِوا مَند ، که ایَر بمونی دِ نَتَری بعدس وگوی مو کُر ایلوم . نَتَری وگوی مو دلوم چی رقص چشمه رَوُنه ، چی سادگیا همیشه بهونه ، نتری وگوی دلوم همرنگ آسمونه .....

پَ وا رهد . ایری هم ، سرتِ ایورگردونی و سیل جلوت ایکونی ، سیل صوو که سی دل پیا مال یه حرف تازه داره . هرساتِ که پاک کنی ، پا که ونی و دل ره ، اوسِنِه کِ دلت سبک ایبو ، اوسنه که بیت بلال خوس ایا ری زونت .

مالی که بار ایکونه ، یه روز هم بار اِینه .  او چی که ایی وسط مهمه فهم ایی رازه  ، ایی حقیقت که هَمِمون کَدِ رهیم . هَمِمون  وا بگذردیم ز ره مال . یکی ایرسه و بار اینه ، او یکی هم شاید بار ونه ، اما نِه جاییکه جاسه ......

" علیداد "

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 12:26  توسط علیـــــــــداد ( مقداد رحیمی )  | 

یَ روز ایوُرگَرده

یَ روز اییا هِ

یَ روز دل مو اینَهره

و جّخت سایه دامنس

ز ره چشمه دییاره

که مشک وُر سَر شو

وا خنده بِ لَو

اییا سی مال

یَ روز اییاهِ

سی دل مو ، سی دل مال

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 20:12  توسط علیـــــــــداد ( مقداد رحیمی )  |