چي تير گذشتن ز نِهام عُمرو جوونيم
دِ هيچ نِمَند جو به تيام و كد و زونيم
اِ اسب كميت چال قشنگَم تو بمون وام
وا ايي دم آخر به شكالون برسونيم
" عمر وجواني ام مانند تير از مقابلم گذشتند "
" ديگري رمقي در چشمان و تن و زانوهايم نمانده "
" اسب كميت زيبايم تو با من بمان "
" بايد اين دقايق آخرمرابه گله ي بزهاي كوهي برساني "
اِ باد شِمال سي دلوم هر سال كه اياهي
بازيم اِدي و نيكوني ايي بختُمِ ياري
يَ عُمر گودوم صُو كه وُرستُم هم اياهن
او پازنو و برنو و او اسبِ سواري
" اي باد شمالي هر سال كه براي دل من مي آيي "
" فريبم مي دهي و بختم را ياري نمي كني "
" يك عمر با خود گفتم سحرگاه كه برخيزم باز مي گردند "
" آن بزان كوهي و تفنگ برنو و اسب سواري "
" دو خشت خام ز خوم "
عليداد
مصائب بختیاری
" از چند قدم تا چندین مایل کجروی "
* شايد تلخ و شايد گزنده اما ؛ اين فقط يك نظر شخصي ست
هر روز می نشست و با خودش فکر می کرد که کجای کار اشتباه بوده ؟ . چند قدم از راه را کج بر داشته بودند که حالا داشتند سر از ناکجا آباد در می آورد ند؟. به گذشته بر می گشت . گذشته ایی که برای او و قوم در هم ریخته اش خاطره ها داشت . توی ذهنش دلایل گوشه نشینی قومش را مرور می کرد . حوادثی که دست به دست هم داده بودند تا امروز او و قومش اینگونه منزوی و رقت انگیز روزگار بگذرانند . قومی که روزگاری نه چندان دور برای خودش برو بیایی داشت .
لحظه ایی بعد چند سوال اساسی به ذهنش خطور کرد . سوالاتی که تا دیروز به شکلی ناخودآگاه آنها را پس رانده بود . شاید کلید معما در پاسخ همین سوالات باشد :
آیا آنها در حق قوم خویش ظلم کرده و می کنند ؟
آیا گذشتگان آنها با رفتار و منش خویش زمینه ی کجروی ها و بر باد روی های بعدی را موجب شده بودند ؟
آیا درست است که تمام تقصیرات را گردن این حکومت و آن گروه بیندازند ؟
آیا اصولا مهم است که در رفتار و گفتارشان صادق باشند ؟
آنها چقدر در طول تاریخ با اکثریت جامعه ی ایرانی همفکر و همنوا بوده و هستند ؟
او به طرح این سوالات اکتفا نکرد . دنبال جواب هم گشت . خوب که به دور و ور خود دقت کرد ، مسائل تازه ایی توجه اش را جلب کرد . او می دید که چگونه کسانی که سنگ بختیاری را به سینه می زنند و برای اعاده ی حقوق از دست رفته ی این قوم مجاهدت به خرج می دهند ، گاهی اوقات خواسته یا ناخواسته چقدر از هدف اولیه خویش جدا می افتند . می دید که متولیان برگزاری جشنواره ها و همایشات مختلف در مورد زوایای فرهنگ بختیاری چگونه فرصت طلبانه فقط بدنبال مطرح کردن خویش و امتیازات بدست آمده ی آتی از خوان گسترده ی بختیاری اند . شبه انسان هایی که در کمال وقاحت همه چیز را فدای ترقی مسموم خویش می کنند . او می دید که چگونه بسیاری از وبلاگ نویسانی که هدف خویش را معرفی فرهنگ بختیاری می دانند هر از چند گاهی در کنار دفاع صادقانه از بختیاری ، به بحث و جدل در مورد گوشت و تخم مرغ و گوجه روی آورده اند و یا برخی مسائل را که کوچکترین ارتباطی با هدف کلی شان ندارد – مثلا سهمیه بندی بنزین – به حریم بختیاری کشانده و در مورد آن سخن ها گفته می شود . او می دانست که این قبیل صحبت هارا در قالبی به مراتب زیبنده تر هم می توان گفت . مثل بسیاری از جریانات سیاسی مختلف . ولی وقتی که می دید عده ایی از عزیزان به خاطر دفاع از آرمان نامشخص گروهی از جریانات منسوب به دانشجویی پای ایل و طایفه و بختیاری را وسط می کشند با تمام وجود متاثر شد .
در نهایت او به یک نتیجه گیری اولیه دست یافته بود : " بختیاری فقط یک نام نیست ، یک فرهنگ است . فرهنگی که اجتماع نسبتا کثیری از جامعه ی ایرانی را از گذشته تا امروز در بر می گیرد . این قوم از دیروز تا این تاریخ روزگار پر فراز و نشیبی را تجربه کرده اند . امروز فرزندان این قوم ایرانی نمی توانند و نباید خود را از اصل و ریشه ی ملی خویش جدا بدانند . کشوری که نقاط قوت و ضعف مختلفی دارد . اما آنچه مسلم است این حقیقت است که مردم این سرزمین ، که بختیاری هم جزئی از آن محسوب می شود ، تصمیم گیرندگان نهایی تمامی مسائل اند و در نهایت فکر و عمل اکثریت آنهاست که قابل دفاع و ارج گذاریست . دفاع از حقوق مردم راهکارهای خاص خویش را طلب می کند همچنين زنده نگهداشتن آرماني كهن همچون فرهنگ بختياري . اميد است كه بعد از اين شاهد مشخص شدن اهداف واقعي كليه ي عزيزان باشيم و زين پس با حرف ها و سخنان نسنجيده و نامشخص خويش نگرش كلي جامعه را به سمت و سويي بسيار دور تر از آرمان محترم وبلاگ نويسان قوم لر نكشانيم .
- تلخ بود شايد و گزنده تا حدودي اما ؛ با كس ندارم جنگ من !!
" ع ل ي د ا د "
ره مال
مالی که بار ایکونه ، یه حس غریبی داره . اهل مال دلاسون ایسوسه یه جورایی . چونوکِ ری ایکونن وا پشت ، چونو کِ تموم یاد و ویری که داشتنه ، چی رَیوار بهاری ایاهِ وَر تیاسون ، اینشینه چی برف کینو ری بنارا دلاسون . خدا دونه چنی گریوه او دَم خووه ، اما نیبو . دونی سیچه ؟
سی یوکه وا رهد ، نِوا مَند ، که ایَر بمونی دِ نَتَری بعدس وگوی مو کُر ایلوم . نَتَری وگوی مو دلوم چی رقص چشمه رَوُنه ، چی سادگیا همیشه بهونه ، نتری وگوی دلوم همرنگ آسمونه .....
پَ وا رهد . ایری هم ، سرتِ ایورگردونی و سیل جلوت ایکونی ، سیل صوو که سی دل پیا مال یه حرف تازه داره . هرساتِ که پاک کنی ، پا که ونی و دل ره ، اوسِنِه کِ دلت سبک ایبو ، اوسنه که بیت بلال خوس ایا ری زونت .
مالی که بار ایکونه ، یه روز هم بار اِینه . او چی که ایی وسط مهمه فهم ایی رازه ، ایی حقیقت که هَمِمون کَدِ رهیم . هَمِمون وا بگذردیم ز ره مال . یکی ایرسه و بار اینه ، او یکی هم شاید بار ونه ، اما نِه جاییکه جاسه ......
" علیداد "
یَ روز ایوُرگَرده
یَ روز اییا هِ
یَ روز دل مو اینَهره
و جّخت سایه دامنس
ز ره چشمه دییاره
که مشک وُر سَر شو
وا خنده بِ لَو
اییا سی مال
یَ روز اییاهِ
سی دل مو ، سی دل مال