تبليغاتX
بــــــــــــرد شـــــــــیر
نگرشی نو بر ایل بختیاری

بهاري كه .... خواهد آمد

 

بهاران خواهد آمد

و ما به هم خواهيم رسيد

با لبخندي بر لب

در حريمي كه از گذشتگانمان  به ارث برده ايم

و سرودي

كه از كبك و كوه و كلوس آموخته ايم

بهاران  خواهد آمد

و براي كودكان كنجكاومان

داستان ها خواهيم گفت :

از عهدي ناگسستني

كه با چويل و چشمه و چراگاه سبز رمه هايمان بستيم

كه تا هميشه

ساده خواهيم ماند

و عاشق

كه رگ و پي ما را با عشق گره زدند

وپيوندي

كه تا هميشه

با زمين و زندگي و سرزندگي

خواهيم داشت .

 

عليداد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 7:4  توسط علیـــــــــداد ( مقداد رحیمی )  | 

اين روزها  اگر چشمه ايي يافتي ؛ اگر از سر خستگي آبي به سر و رو زدي ؛ اگر عزم  رفتن كردي  ؛  به خاطر خدا لختي درنگ كن . چرا كه ممكن است  بعد از اين دست بردن به زلال چشمه ايي تو را حاصل نشود .

اين روزها  اگر دشتي يافتي و كوهساري ؛ اگر خواستي به ياد ديروز از دره ايي تا قله ايي را به صد شوق بپيمايي ؛ اگر بيم دير شدن داري ؛ به خاطر احساست هم كه شده اندكي آرامتر گام بردار ؛  تا زماني بيشتر در آغوش كوه  بسر بري ؛ چرا كه ممكن است  فردا بر تن اين كوه  راهي كنده باشند براي سهولت گذرت ؛ و تو چقدر به ياد ديروز خود و كوهسارت غصه خواهي خورد .

اين روزها  اگر در دامن دشت سواري ديدي بادپاي ؛ كه مي تازد با خاطري آرام  ؛ اگر دختركي ديدي مينا به سر ؛ با لبخندي بر لب  در راه  ؛ كه براي سوار دست تكان مي دهد  ؛ به چشمانت اعتماد نكن ؛ چرا كه روياي تو مدتهاست كه مرده است .

اين روزها  اگر كودكي ديدي بهمراه مادياني نو پا ؛ اگر ديدي در روياي كودكي خويش سر خوش است ، لب فرو نه و با او از فردا يي مبهم مگوي ، فردايي كه در آن جايي نخواهد بود براي او ، زيبا ماديانش ، و روياهاي شيرين ديروزي كه فرداها  او شايد به سختي به ياد آورد .

اين روزها  اگر وارگهي  ديدي  آراسته  ؛  اگر لامردوني  ديدي  مملو از ريش سفيدان  خوش سخن ؛ اگر خواستي  با آنها همصحبت شوي ؛ سعي كن  متوجه  دردهاي نهفته ات  نشوند ، چرا كه آنها نيز جز خاطره ايي دور ؛  حرفي براي گفتن نخواهند داشت .

اين روزها  اگر برد شيري يافتي  ؛ تنها ، خسته ، و چشم به راه  كسي در راه ، اگر خواستي  فاتحه ايي نثار شيرمردش  كني  ،  آرام و صبور بخوان . چرا كه بيم آن دارم  برد شير مغموم ، تحمل چندين ساله ي خود را به آهي از سر افسوس ، از كف دهد .

اين روزها  اگر زني را ديدي با گيسي بريده در دست ، با صورتي  زخمي  در غم فراق عزيزي ، به خود زحمت تسلا دادنش را مده ، چرا كه غم دل او ، بيش از اينهاست كه كلمات رهگذري چون تو آرامش كند .

و اين روزها  اگر پيرزني  ديدي  با دوكي در دست ، اگر نگاهش را به افق  يافتي  ؛ نزديك رو و از او قصه ي  مردماني را طلب كن كه روزگاري در كنار او بودند .  قصه ايي  بلند  و شيرين  ؛ قصه ي مردمان  ايل بختياري ......

                                                                 علیداد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 18:25  توسط علیـــــــــداد ( مقداد رحیمی )  |