بهاري كه .... خواهد آمد
بهاران خواهد آمد
و ما به هم خواهيم رسيد
با لبخندي بر لب
در حريمي كه از گذشتگانمان به ارث برده ايم
و سرودي
كه از كبك و كوه و كلوس آموخته ايم
بهاران خواهد آمد
و براي كودكان كنجكاومان
داستان ها خواهيم گفت :
از عهدي ناگسستني
كه با چويل و چشمه و چراگاه سبز رمه هايمان بستيم
كه تا هميشه
ساده خواهيم ماند
و عاشق
كه رگ و پي ما را با عشق گره زدند
وپيوندي
كه تا هميشه
با زمين و زندگي و سرزندگي
خواهيم داشت .
عليداد

اين روزها اگر چشمه ايي يافتي ؛ اگر از سر خستگي آبي به سر و رو زدي ؛ اگر عزم رفتن كردي ؛ به خاطر خدا لختي درنگ كن . چرا كه ممكن است بعد از اين دست بردن به زلال چشمه ايي تو را حاصل نشود .
اين روزها اگر دشتي يافتي و كوهساري ؛ اگر خواستي به ياد ديروز از دره ايي تا قله ايي را به صد شوق بپيمايي ؛ اگر بيم دير شدن داري ؛ به خاطر احساست هم كه شده اندكي آرامتر گام بردار ؛ تا زماني بيشتر در آغوش كوه بسر بري ؛ چرا كه ممكن است فردا بر تن اين كوه راهي كنده باشند براي سهولت گذرت ؛ و تو چقدر به ياد ديروز خود و كوهسارت غصه خواهي خورد .
اين روزها اگر در دامن دشت سواري ديدي بادپاي ؛ كه مي تازد با خاطري آرام ؛ اگر دختركي ديدي مينا به سر ؛ با لبخندي بر لب در راه ؛ كه براي سوار دست تكان مي دهد ؛ به چشمانت اعتماد نكن ؛ چرا كه روياي تو مدتهاست كه مرده است .
اين روزها اگر كودكي ديدي بهمراه مادياني نو پا ؛ اگر ديدي در روياي كودكي خويش سر خوش است ، لب فرو نه و با او از فردا يي مبهم مگوي ، فردايي كه در آن جايي نخواهد بود براي او ، زيبا ماديانش ، و روياهاي شيرين ديروزي كه فرداها او شايد به سختي به ياد آورد .
اين روزها اگر وارگهي ديدي آراسته ؛ اگر لامردوني ديدي مملو از ريش سفيدان خوش سخن ؛ اگر خواستي با آنها همصحبت شوي ؛ سعي كن متوجه دردهاي نهفته ات نشوند ، چرا كه آنها نيز جز خاطره ايي دور ؛ حرفي براي گفتن نخواهند داشت .
اين روزها اگر برد شيري يافتي ؛ تنها ، خسته ، و چشم به راه كسي در راه ، اگر خواستي فاتحه ايي نثار شيرمردش كني ، آرام و صبور بخوان . چرا كه بيم آن دارم برد شير مغموم ، تحمل چندين ساله ي خود را به آهي از سر افسوس ، از كف دهد .
اين روزها اگر زني را ديدي با گيسي بريده در دست ، با صورتي زخمي در غم فراق عزيزي ، به خود زحمت تسلا دادنش را مده ، چرا كه غم دل او ، بيش از اينهاست كه كلمات رهگذري چون تو آرامش كند .
و اين روزها اگر پيرزني ديدي با دوكي در دست ، اگر نگاهش را به افق يافتي ؛ نزديك رو و از او قصه ي مردماني را طلب كن كه روزگاري در كنار او بودند . قصه ايي بلند و شيرين ؛ قصه ي مردمان ايل بختياري ......
علیداد