تبليغاتX
بــــــــــــرد شـــــــــیر
نگرشی نو بر ایل بختیاری

 

نگاهي به جزئيات فرهنگ بختياري

پيوند ديرينه با طبيعت

درفرهنگ بختياري با طبيعت وديگر مخلوقات خداوند به شيوه ايي مقدس گونه برخورد مي شود . بسياري از روند هاي موجود در محل سكونت بختياري ؛ براي او مفهوم و ارزشي به مراتب بلند پايه تر و خاص تر از صورت ظاهري خود دارند . مي توان گفت بختياري ها هنوز بعد از گذشت صدها سال از دوران پرستش و ثناي الهه هاي طبيعت در اقوام مختلف ، به اين مظاهر شگفت آفرينش به ديده ي احترام و آيت زندگي نگاه مي كنند . آنها با ديدن هر يك از آفريده هاي الهي كه در اطرافشان ديده مي شود ، لب به تحسين خالق اثر مي گشايند . شايد برخي دوستان اين ديدگاه را نگاهي احساسي و نشات گرفته از تعصب احتمالي نگارنده به حساب آورند . حال آنكه اينجانب به كرار با اينگونه مسائل ظريف در ديار بختياري برخورد داشته ام .

بارها شاهد بوده ام كه مرد و زن بختياري با شور و علاقه ي زايدالوصفي در مورد طبيعت اطراف خويش نكته ها گفته اند :

" بهار كه بُسُرا ايدراهن . اَي خدا هي سي ايي گلپَرا كه ايگوي جونن . شُكرت خدا سي بَهليطا امسال . قدرت خدا اَمسال بَهليطا خيلي بار گِرهدِنه ." و بساري ديگر از زمزمه هايي كه نشات گرفته از روح طبيعت مداري ، در ديار بختياريست .

بختياري هيچ گاه محيط و طبيعت اطراف خويش را نفي نمي كند . هر چه هست از خوبي ها و بركات گرفته تا بي رحمي ها و تنگ رزقي ها ، همه و همه خواست خداست . او معتقد است كه طبيعت وظيفه ي خويش را به بهترين نحو انجام خواهد داد و اين خود اوست كه بايد زندگي آزادش را بر پايه ي دگرگوني هاي طبيعت بنا كند .

باران مي بارد . بختياري خوشحال است و به وجد مي آيد . خدا را به خاطر بركتي كه به زمين روا داشته شكر مي گويد هر چند ممكن است سيلابي بيايد و نيمي از گله و زندگي اش را با خود ببرد . بختياري هر گاه كه از فشار ناملايمتي ها ي روزگار به تنگ مي آيد و بخواهد لب به اعتراض بگشايد باز هم جانب احترام و بندگي را رها نكرده جملات انتقادي اش را به گونه ايي مظلومانه بيان مي كند مثلا : قُربون خدا وام وا خُسو بارونِس .... ؛ و يا : خدا هي شكرت سي ايي بدبختي .... ويا : اِي خدا شكروار بِيي و...

مي بينيم كه او چقدر از خداي خود بيم دارد. و مي توان گفت تنها كسي هم كه بختياري از او بيم و خشوع داشت هم خدايش بود . خدايي كه به او آموخته بود در برابر ناملايمات اين روزگار هزار رنگ صبوري به خرج دهد و با تلاش و كوشش خود با آلام و درد هايش مقابله كند . باشد كه باز بختياري را با فرهنگ زيباي خود در اوج سربلندي و سعادت ببينيم. انشاالله

عليداد

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 9:42  توسط علیـــــــــداد ( مقداد رحیمی )  | 

به سفارش يه عده ز عزيزون هُمتوار كه خواسِن وي يه چن كلمه به زوون شيرين لُري بنويسم

 

بيَو زه نو تو وا بُو قاصدِ بهارُم

رنگ و ري نداره بي تو روزگارُم

كوگِ نازنينُم بيو برس به دادُم

خوت خه دوني دي مو تو ندارُم

 

كوگِ نازنينُم دو زَنو دُوارتِ

سي دِل برشتُم هم دِرار صداتِ

كوگِ نازنينُم بيو زه نو بُخون سيم

دَر وِدِه مِنه مال بُنگ قهقهاتِ

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 15:50  توسط علیـــــــــداد ( مقداد رحیمی )  |