|
نگرشی نو بر ایل بختیاری
|
به سفارش يك دوست
متني كوتاه در مورد سنگ شير
برد شر ؛ برد شير ، سنگ شير ، سنگي به شكل شير كه در سرزمين بختياري براي بزرگداشت دليران ايل بر مزارشان نصب مي كنند . سنگ را به نحوي مي تراشند كه به خوبي در هيبت يك شير كامل در آيد . اندازه سنگ شير به جايگاه متوفي نزد بازماندگان بستگي دارد . گاه براي نوجوانان يا كودكاني هم كه در ايل عزيز و مورد احترام بوده اند نيز سنگ شير كوچكي ساخته مي شود چه رسد به ريش سفيدان و بزرگان ايل . شير معمولا در حال غرش است به طوري كه دندانهاي آن بر روي هم ديده مي شود و دم آن به يك سمت بدن چسبيده نقش مي شود . كمر شير كاملا راست با شيبي ده تا پانزده درصد صعودي ست . پاها كمي كوتاه تر از دست هاست تا شيرتقريبا شكل نشسته يا چمپاتمه به خود بگيرد. انتهاي دست و پاي سنگ شير معمولا بر روي سطحي سنگي قرار دارد كه براي سر پا ماندن شير در دل خاك مدفون مي شود . دستها به شكل حراست و نگاهباني به جلو كشيده اند . البته شيوه ي تراش سنگ شير نزد طايفه هاي بزرگ بختياري گاه تفاوتهاي جزئي با هم دارد . كمر سنگ شير هاي منطقه ي هفت لنگ بختياري از ابتداي پاها قوسي هنري دارد به شكلي كه حدود شكم اثر تا حدودي بهتر نمايان مي شود و نيز سر سنگ شير هاي هفت لنگ ها به اندازه ي سنگ شير هاي منطقه ي چهارلنگ نشين گرد نيست . البته ممكن است شما خلاف اين موارد را هم جاهايي ديده باشيد كه اين آميختگي و بي ريايي طوايف مختلف بختياري را مي رساند . بر روي تنه ي اين اثر هنري ممكن است نقوش برجسته ي مختلفي نقش دهند . شمشير ، خنجر و گرز از قديمي ترين نقوشي ست كه بر روي سنگ شير هاي قديمي ديده شده است . ترسيم جريان شكار بصورتي كاملا مختصر نيز برخي جهات ديده مي شود . در يك سو چند پازن يا بز كوهي ويا گوزن كه خود بختياري ها ( شكال ) مي نامند در حال چرا حك مي شود و در سوي ديگر متوفي سوار بر اسب در حال شكار آنهاست .
بعد از مرسوم شدن استفاده از اسلحه ي گرم نقش هاي جديدي به ذهن سنگ شير تراشان خطور كرد . نقش تپانچه و برنو كه به شكلي زيبا بر پهلوي شير حكاكي مي شود .
امروزه اما كمتر استادي را مي توان يافت كه هنوز به كار ساخت سنگ شير همت گمارد .
متاسفانه بختياري ديگر آن ديار گذشته نيست . سرزميني كه سنت ها و دلاورانش را ارج مي نهاد و ياد آنها را هميشه عزيز مي شمرد . امروز زن و مرد بختياري به زندگي شهري با همه ي گرفتاري هايش داخل مي شوند و ديگر رمقي برايشان نمي ماند كه بخواهند از گذشته يادي بكنند . بزرگمردان بختياري امروز در عرصه هاي مختلف اداره ي كشور فعالند . ولي كمتر مي توانند يادي از روياهاي افسانه ايي ديروز از خاطر بگذرانند . سنگ شير تراش ها هم ديگر دل به كار نمي دهند كه امروز اگر هم قرار باشد سنگ شيري ساخته شود به شيوه ي ماشيني و با دستگاه هاي مختلف ساخته مي شود .
مطلب را با بيتي كوتاه به اتمام مي رسانم :
به ايلي كه مردان جنگي بُوَد سر قبرشان شير سنگي بُوَد
آيين هايي كه نمي خواهيم بميرند
روزها از پي هم سپري مي شوند . بدون حتي كوچكترين وقفه . بشر ؛ بر اساس غريزه ي كمال طلبي خويش ، هر لحظه در تدارك فكري نو و ايده ايي جديد براي زندگيست . آرايي كه او به مرحله ي اجرا مي گذارد تلاشي است در جهت پي ريزي طرحي مدون براي ارضاء تمايلاتي دروني . ساختن جامعه ايي كه با افكار و علايق يك اجتماع سازگار باشد .
در اين راستا عقايد پيشين مورد نقد و كنكاش قرار گرفته بعضا به چالش كشيده مي شود . كهنه جاي خويش را به نو مي دهد و گاه دستاورد هاي چندين ساله ي يك اجتماع مورد چنان هجمه ي ناجوانمردانه يي از سوي نو انديشان قرار مي گيرد كه بي اختيار توان دفاع را از كف داده مجبور به خالي كردن صحنه مي شوند . ارزش هايي كه تا ديروز مورد احترام عموم بوده اند يكباره به سخره گرفته شده و در دنياي جديد مهر مردودي و از رده خارجي مي خورند .
مصداق بارز اين موضوع را مي توان در جدال هميشگي سنت و تجدد يافت . اين دو نگرش همواره در طول تاريخ مورد بحث و اختلاف نظر از سوي طرفداران خود بوده اند . مي توان مدافعان هر گروه را به دو طرز فكر و عقيده تقسيم كرد : گروهي كه خواهان سنت يا تجدد مطلق اند و به امتياز دهي و كوتاه آمدن در پاره ايي از موضوعات اعتقادي ندارند . گروهي كه متعصبانه فقط نگرش خود را قبول داشته به هيچ رويه وجود ديگري را در صحنه برنمي تابند . مسلم است كه در دنياي رشد يافته ي امروز ؛ ايده ها و طرح هاي خود خواه كه جز به پيشبرد حرف خويش به چيزي ديگر نمي انديشند - چه سنت باشد و چه تجدد – جايي نخواهند داشت . به نظر مي رسد در اوضاع كنوني بهترين كار گفتمان و تلاش براي رسيدن به نقطه نظرات مشابه در مسائل مورد نظر باشد .
گروه ديگر كه به مراتب از طرز فكري عامه پسند تر از گروه قبلي برخوردارند آنهايي هستند كه با فكري باز و سنجيدن موقعيت و شرايط خود ؛ ديگران و جامعه ، سعي در ايجاد مصالحه و رسيدن به توافقاتي سازنده در موضوعات مورد بحث دارند . امروز ديگر كمتر ذهني افكار خشك و مطلق را پذيرا مي شود و اين جاي بسي دلگرميست .
بحث ما در مورد پوشش ظاهري اجتماع است . مسئله ايي كه متاسفانه به دليل برخي كوتاهي ها كمتر مورد توجه واقع شده است . اين موضوع به دليل ارتباط نزديك با دنياي خصوصي افراد ؛ تاثيري بس شگرف در تايين چگونگي كيفيت حالات روحي در فرد و جامعه دارد . لباسي كه ما انتخاب مي كنيم متاثر از علايق ما و ديد اجتماعي است ، كه در آن بسر مي بريم . به هر حال ضرب المثل معروف " خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو " مصداق هاي قابل توجهي در عالم واقع پيدا مي كند و چه بسا پدران ما از گذشته هاي دور به تاثير همگوني با محيط در يافتن مقبوليت عام از سوي جمع واقف بوده اند . هر چند اين سخن حكيمانه دايره ي موضوعي وسيع تري را شامل مي شود ، اما آنچه مسلم است اين است كه موضوع مورد بحث ما هم درون اين چارچوب قرار مي گيرد .
اجتماعي كه ما در آن زندگي مي كنيم محيطي يك شكل با فرهنگي يكسان نيست . اين اجتماع طي ساليان متمادي از اقوام و گروه هاي انساني تشكيل شده است كه هر كدام داراي يك سري ارزش ها و آداب و سنن خاص و مختص خود بوده و هستند . پيش ساخت هايي كه از نسل ها پيش در آن قوم و تبار نسل به نسل حفظ ؛ تكميل و دروني شده اند . يكي از اين اختصاصات مهم ؛ پوشش و لباس مخصوصي است كه هر قومي بر اساس سليقه و معيارهاي خود بوجود آورده است . پوششي كه با نام قومي خاص گره خورده و به مثابه سند شناسايي و فهم نام و نژاد مردم آن قوم به حساب مي آيد.
امروزه اما به دليل سرعت پيشرفت و ارائه ي الگو هاي جديد زندگي در دنيا و نيز تلاش جوامع براي ترويج فرهنگي ملي و نا گسستني كه در آن بر مليت كلي جداي از پيشينه ي سنتي فرد تاكيد مي شود ؛ جنبه هاي مختلف زندگي قومي و طايفه ايي دست خوش تغييرات زيادي شده است . اصلاحاتي كه از ريزترين موضوعات ممكن مثل اصلاح سر و صورت تا كلان ترين آنها مانند شيوه ي تكلم و بيان سعي در اشاعه ي فرهنگي عام و فراگير در جامعه دارد . دستگاه حاكمه در هر كشوري دليل اين اقدامات را جا نماندن از كاروان فرهنگ جهاني و نيز برداشتن اختلافات قومي و در نتيجه دستيابي به نظامي يكدست مي داند . امري كه به ظاهر نه تنها خسراني را به همراه ندارد كه بر عكس مايه ي اتحاد و استحكام پايه هاي سرزمين مادريست .
اما به نظر مي رسد در اين برنامه ي شكل دهي فرهنگي ، كاستي هايي هم به چشم مي خورد . حذف كلي و بنيان كني ريشه ايي سنت و آيين هاي محلي با خود معظلاتي به همراه دارد كه نتايج اين گونه طرح ها را از هدف اصلي شان تا حدود زيادي دور مي كند . اولين ثمره ي شوم اين ايده ؛ از خود بيگانگي و فرهنگ زدگي نسلي ست كه در حال گذار از فرهنگ سنتي به جديد است . اين نسل از يك سو تعاليم و قوانيني سنتي را درك كرده كه در آن احترام به آيين ها و منش هاي طايفه ايي جزء اركان اصلي آن محسوب مي شود . و از ديگر سو ؛ سيل رو به گسترش آداب و شيوه هاي نو براي زيستن در اجتماع فرهنگي جديد . معيار هايي كه شهر نشينان امروز ملاك نرمال زيستن شخص را تبعيت از آنها مي دانند و بعكس .
ما براي حل اين مشگل بايد طرحي تهيه كنيم كه در آن عرصه ها و ميادين ظهور آيين هاي كهن سنتي و از جمله لباس محلي به بهترين شكل ممكن ايجاد شود . در اين صورت ما در جامعه ايي مدرن مي توانيم به داشته هاي نياكانمان پي برده به آنها بباليم . در زير مواردي از امكان ارائه ي رسوم كهن در جامعه را بررسي مي كنيم :
استفاده از پوشش محلي و سنتي هر قوم در اعياد ، جشن ها و مراسم مختلف مختص آن ديار . پوشيدن لباس محلي در مراسم مختلف هر قوم توسط جوانان در عين زيباتر كردن مراسم به فرزندان آن قوم اين اجازه را مي دهد كه با تاريخ و گذشته ي پر فراز و نشيب خود بيشتر آشنا شده حق امانتداري را نسبت به اجداد خود به جا آورند . با اين كار فرهنگ ناب آن ديار هم به ديگر اقوام معرفي مي شود
تجليل از كساني كه به نحوي سعي در زنده نگاه داشتن رسوم از ياد رفته در يك قوم و طايفه را دارند . افرادي كه با شعر ، مقاله ، ويا كتاب جلوه هايي از فرهنگ يك ديار را كه كمتر مورد برسي قرار گرفته را احيا مي كنند . با اين كار گنجينه ايي از آثار و تحقيقات مفيد تاريخي براي حفاظت از ميراث گذشتگان بوجود مي آيد .
برگزاري كنفراس ها و سمينارهايي در مورد نقش پوشش ها و آيين هاي محلي در زندگي مردم يك ديار و نيز تلاش در جهت ارتقاء سطح دانش منطقه ايي نسبت به ارزش هاي ديروز و وظيفه ي حفظ و پاسداري امروز آنها .
استفاده از رسانه هاي جمعي بخصوص رسانه ي ملي در معرفي هر چه بيشتر زندگي فرهنگ هاي موجود در كشور . ساخت فيلم هايي از شيوه ي زندگي اقوام ريشه دار اين سرزمين با همه ي تلخي ها و شيريني هاي اين نوع زندگي .
ايجاد انجمن هاي محلي با هدف حفظ و توسعه ي مقياس هاي فرهنگي منطقه و استفاده از ريش سفيداني كه هنوز ناگفته هاي بسياري از زندگي ديروزشان دارند . تشكيل گروه هاي سرود و نمايش در مدارس و اماكن فرهنگي منطقه ايي با هدف نهادينه كردن فرهنگ سنتي اقوام ريشه دار .
به اميد روزي كه همه ي رسوم سازنده ي ديروز ، همانها كه اجداد مان عمري با آنها زيستند و هيچگاه به مرگشان راضي نشدند ؛ در روزگار غريب امروز هم مجالي هر چند اندك براي ماندن بيابند .
عليداد